خانوم دالووی ، دلم گرفته .. دلم یه خواب عمیق میخواد که توش پر از رویاهای شیرین باشه .. خانوم دالووی ! تو چطور میتونستی افکارت رو کنترل کنی ؟ در ذهنت "پیتر " جولان می داد ولی وقتی وارد گلفروشی شدی ، به قول خودت همه ی این "مزخرفات " را به کمک عطر و بوی گلها تونستی پس بزنی ! " کلاریسا " قوی بود یا احمق ؟ چرا " سپتیموس" قربانی شد ؟ چرا خود "کلاریسا " نباید می مرد ؟ چرا خالقت تو را زنده نگه داشت ولی خودش با جیبهای پر از سنگ در آغوش رودخانه ی "اوز" خودش را کشت ؟ چرا تو ماندی ؟
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 13:50 توسط آناهیتا
|