عادت
به مرور زمان همه چیز عادی می شود
مثل تماشای رفتنِ آدم ها،
و شنیدن صدای دور شدن قدمهایشان!
همچون خُرد شدن برگهای پائیز؛
که نام خِش خِش بر آن گذارده اند،
_شاید شاعرانه جلوه کند_
یا مرهمی باشد بر وجدان عاشقانی که
در آغوش هم _ و در عبور از کوچه ها_
مُثله شدنِ برگهای پائیزی
وجدانشان را می آزُرَد!
ای کاش باران بزند بر تنِ برگهای خشکیده
تا تنشان صدای خُرد شدن ندهد،
ولی
کو تا پائیز؟!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 19:29 توسط آناهیتا
|